نیرویی همه تصمیمات شما را کنترل می کند و در هر یک از لحظات زندگی بر افکارتان اثر می گذارد. همه کارهایی که می کنید و یا نمی کنید، ناشی از این نیرو است. احساسی که نسبت به هر یک از وقایع زندگی خود دارید، از این نیرو ناشی می شود. و آن، همان نیروی ایمان و اعتقاد است.

وقتی به چیزی اعتقاد دارید، فرمان بی چون و چرایی به مغز خود صادر می کنید، تا عکس العملهای معینی را نشان دهد. به عنوان مثال ممکن است، کسی از شما قدری نمک خواسته باشد، و شما در حالی که به آشپزخانه می رفته اید با خود فکر می کرده اید«من که جای نمکدان را نمی دانم» بعد چند قفسه را گشته و سرانجام گفته اید «نمی توانم نمکدان را پیدا کنم» آن شخص با اطمینان قدم به داخل آشپزخانه گذاشته و کنارتان ایستاده است. آن گاه به چیزی که درست در جلو چشمتان بوده اشاره کرده و گفته است«این چیست؟» و تازه متوجه نمکدان شده اید! آیا نمکدان در اول آنجا بوده است؟ مسلم است. پس چرا آن را ندیده اید! علتش این است که به وجود نمکدان در آن جا عقیده نداشته اید.

همین که به چیزی عقیده پیدا کردیم، آن عقیده بینایی و سایر حواسمان را تحت تأثیر قرار می دهد. آیا می دانستید که اعتقاد می تواند حتی رنگ چشم انسان را عوض کند؟ این موضوع حقیقت دارد. دکتر برنیه سیژل نویسنده کتاب «عشق، پزشکی و معجزه» و کتابهای متعدد دیگر در زمینه روابط جسم و روان مطالب علمی جالبی را در مورد بیماران «چند شخصیتی» بیان می کند: این بیماران، وقتی باور می کنند که شخصیتان تغییر کرده و به شخص دیگری مبدل شده اند، فرمانی به مغز خودشان صادر می کنند و آن فرمان واقعاً واکنشهای شیمیایی بدنشان را تغییر می دهد. در اثر این تغییرات شیمیایی گاهی رنگ چشم این افراد هم تغییر می کند!

آیا نیروی ایمان می تواند زندگی شما و اطرافیتان را دگرگون کند؟ یقین داشته باشید! اعتقاد، عامل بسیار نیرومندی است. به همین دلیل، بسیار مهم است که اعتقادات صحیحی خصوصاً درباره خودتان داشته باشید و باید در این مورد بسیار مراقب باشید.

ـ برای انجام کارها همیشه راهی هست، به شرط آن که واقعاً بخواهیم.

ـ در زندگی چیزی به نام شکست وجود ندارد. اگر از هر واقعه درسی بیاموزیم، سرانجام موفق خواهم شد.

ـ لطف خدا شامل حال بندگان است. فقط گاهی دیر و زود دارد.

ـ گذشته غیر از آینده است.

ـ با گرفتن یک تصمیم می توانم در یک لحظه تمام زندگی خود را تغییر دهم.

اعتماد به نفس این است که به توان به انجام کارهایی اعتقاد داشته باشید، در حالی که هنوز نمی توانید شاهد انجام آنها باشید. پاداش شما این است که شاهد انجام کارهایی باشید که به آنها اعتقاد داشته باشید.

اعتقاد چیست؟ ما غالباً از چیزهایی سخن می گوییم که واقعاً برایمان روشن نیست. بیشتر اشخاص، طوری درباره ایمان و اعتقاد صحبت می کنند که گویی اعتقاد یک شیء واقعی است. در حالی که اعتقاد چیزی به جز احساس اطمینان نسبت به یک معنای خاص نیست. مثلاً وقتی می گویید که «من به عقیده خودم یک آدم باهوشی هستم» منظورتان این است که «من احساس اطمینان می کنم که باهوشم» و این احساس اطمینان باعث می شود که منابع و تواناییهای خود را به کاربگیرید و با کمک آنها هوشمندانه عمل کنید و به نتایج دلخواه برسید. ما تقریباً پاسخ هر سوالی را در خود داریم (یا دست کم از طریق دیگران می توانیم پاسخ را پیدا کنیم)، ولی غالباً به علت نداشتن اعتقاد (یا نداشتن احساس اطمینان) نمی توانیم از ظرفیتها و استعدادهای درونی خود استفاده کنیم. برای درک نیروی ایمان، ساده ترین راه این است که به خشت بنای آن، یعنی فکر یا نظر بیندیشیم. شما ممکن است افکار و نظریات بسیاری در سر داشته باشید که نتوان آنها را باور یا ایمان نامید. به عنوان مثال، این موضوع را که شما فردی دوست داشتنی هستید در نظر می گیریم.

یک لحظه مکث کنید و به خودتان بگویید«من فردی دوست داشتنی هستم»

آیا این سخن که «دوست داشتنی هستم» فقط یک نظر است، یا باور و اعتقاد؟ این موضوع بستگی به این دارد که تا چه حد نسبت به آن احساس اطمینان کنید. اگر فکر کنید«خوب، واقعاً هم خیلی دوست داشتنی نیستم» منظور واقعیتان این است که «نسبت به این موضوع چندان احساس اطمینان نمی کنم».

چگونه می توان افکار و نظرات را به باور تبدیل کرد؟ در این جا برای روشن کردن موضوع، از تمثیل استفاده می کنیم . فکر یا نظر را به صورت میزی مجسم کنید که یک یا دو پایه بیشتر ندارد. در این صورت متوجه می شوید که چرا نظر به اندازه باور یا ایمان استحکام ندارد. میزی که فقط یک یا دو پایه داشته باشد، روی زمین قرار نمی گیرد. اما باور مانند میزی است که پایه های زیادی داشته باشد. فرض کنیم باور داشته باشید که انسانی دوست داشتنی هستید. از شما می پرسم که این موضوع را از کجا می دانید؟ آیا غیر از این است که بعضی از تجارب گذشته شما این موضوع را تأیید می کند؟ هر یک از این تجارب را «مرجع» می نامیم و هر یک از این مرجعها در حکم پایه ای برای آن میز تمثیلی است.

اکنون به آن تجارب مرجعی فکر کنید که بر دوست داشتنی بودن شما دلالت دارند. مثلاً ممکن است کسی به شما گفته باشد که انسانی بسیار دوست داشتنی هستید. یا این که هر روز دست به کارهای می زنید که باعث راحتی، شادمانی و امیدواری دیگران می شوید. ممکن است احساس دلپذیری نسبت به دیگران داشته باشید و معنی دوست داشتنی بودن در نظرتان این است که عاشق دیگران هستید. اما در هر حال، همه این تجارب مرجع، چیزی به جز پایه هایی برای آن نظر نیستند. توجه به این پایه ها باعث می شود که آن عقیده محکمتر شود و احساس اطمینان بیشتری نسبت به آن داشته باشید. اکنون می توانید آن را باور بنامید.

اگر به موضوع شباهت باورها به میز توجه کنید، در می یابید که باورها چگونه به وجود می آیند، و متوجه می شوید که چگونه می توان آن را تغییر داد. در درجه اول باید به این نکته دقت کنید که ما می توانیم هر نوع باوری را در خود ایجاد کنیم، به شرط آن که پایه های کافی برای تقویت آن، داشته باشیم.

البته شما خودتان تجارب کافی دارید و یا افراد زیادی را می شناسید که در طول زندگی خود دچار بدبختیهای بزرگی شده اند و اگر دلتان بخواهد می توانید براساس این تجارب، معتقد شوید که مردم عموماً فاسد هستند و چنانچه فرصتی به دست آورند، از شما سواستفاده می کنند. شاید چنین باوری را دوست نداشته باشید و مطمئناً می دانید که چنین عقیده ای شما را به جایی نمی رساند، لیکن اگر دلتان بخواهد، پایه هایی برای تقویت این باور سراغ دارید و می توانید با استفاده از آنها احساس اطمینان را در خود ایجاد کنید.

از سوی دیگر، حتماً دارای تجارب مرجعی هستید که بر پایه آنها می توانید باور کنید مردم ذاتاً خوب هستند و اگر به آنها واقعاً محبت کنید و برخورد خوبی داشته باشید، دلشان می خواهد که آنها هم متقابلاً به شما کمک کنند.

مساله مهم این است: کدام یک از این دو مطلب حقیقت دارند؟ بسته به تصمیم شماست و در این مورد شما حق انتخاب دارید. پس نکته این است که تصمیم بگیرید کدام یک از دو باور موجب تقویت شماست و کدام یک باعث ضعفتان می شود.

نیروی باور، بسیار عظیم است. می توانید درباره خودتان باور معینی را انتخاب و آن را در خود ایجاد کنید، و این عقاید باعث می شود که اعمال معینی را انجام دهید. مهم، انتخاب عقایدی است که باعث تقویتان شوند و به شما امید و انرژی ببخشند.

در حال حاضر به چه باورهایی نیاز دارید؟ آیا لازم است معتقد شوید که دارای قدرت هستید و فردا می توانید از عهده یک مصاحبه شغلی برآیید؟ یا آن قدر نیرومند هستید که می توانید یک رابطه نامناسب را قطع کنید؟ حداقل یک باور را ذکر کنید که هم اکنون می خواهید آن را در خود به وجود آورید.

دوست دارم باور داشته باشم: ...........

اگر به چیزی اعتقاد دارید و هنوز اثر آن را مشاهده نکرده اید، زود قضاوت نکنید. وقتی احساس می کنید که گرفتار شده و به دردسر افتاده اید در قضاوت عجله نکنید. چون ممکن است آن دردسر در واقع نوعی خوشبختی باشد. یا شاید زودگذر و موقتی باشد.

به خاطر داشته باشید که قضاوت عاقلانه درباره خوب و بد وقایع، بستگی به امکانات و دیدگاه خودتان دارد، زیرا می توان گفت، دنیا را هر طور ببینید ، همان طور هم برایتان پیش خواهد آمد.

 

منبع: " موفقیت برای همه، اکرم مقدم"